بسمالله القاصم الجبارین
خطای محاسباتی
ایکاش بجای بازگشت به تجربهای که «خسارت محض» بود از آن عبرت میگرفتیم. امروز آنچه بیش از هر چیز نگرانی دلسوزان انقلاب و ملت شریف و مؤمن را برانگیخته، «احتمال خطای جدی در دستگاه محاسباتی برخی مسئولان» در مواجهه با دشمنی است که کارنامهاش سرشار از خیانت، جنایت و بدعهدی است؛ دشمنی که نهتنها تغییر ماهیت نداده، بلکه در وقاحت و دشمنی، بیپردهتر از گذشته عمل میکند.
سؤال اساسی اینجاست: چگونه ممکن است همان جریانی که در تجربه برجام، با خوشبینی مفرط و اعتماد سادهلوحانه، وعدههای توخالی دشمن را «فتحالفتوح» معرفی میکرد و در نهایت، کشور را با «خسارت محض» مواجه ساخت، امروز دوباره در جایگاه تصمیمسازی و مذاکره قرار گیرد؟!
اعتماد به دشمنی که دستش به خون فرماندهان مقاومت، رهبر عظیمالشأن مجاهد و مردم بیگناه مانند بچههای میناب و دانشجویان ناو دنا، آلوده است، چه معنایی دارد؟! دشمنی که از ترور سرداران تا کشتار کودکان و حمله به زیرساختها ابایی نداشته، چگونه میتواند طرف «قابل اعتماد» تلقی شود؟ مگر نه اینکه همانها بودند که «قول جانکری» را تضمین معرفی کردند و نتیجه آن، نقضهای پیدرپی و خروج یکطرفه از توافق شد؟
خطای در محاسبه یعنی امروز نیز همان سبک اسفناک را تکرار نماییم: نقد را میدهیم و نسیه طلبکار میشویم! امتیازات نقد و واقعی کشور، از توان هستهای تا قدرت بازدارندگی، روی میز قرار میگیرد، اما در مقابل، وعدههایی مبهم، مشروط و قابل بازگشت دریافت میشود. این یعنی معاملهای نابرابر که نتیجه آن، تضعیف قدرت ملی است.
از سوی دیگر، دستاوردهای عظیم ملت و نیروهای مسلح که با خون شهدا و مجاهدت شبانهروزی به دست آمده – از تثبیت امنیت منطقهای تا تسلط راهبردی بر گلوگاههایی مانند تنگه هرمز – در معرض معاملهای خطرناک قرار میگیرد. آیا میتوان این سرمایههای راهبردی را داد و در مقابل، اجازهای مشروط برای استفاده از درآمدهای خودمان تحت نظارت دشمن گرفت؟ این معامله، بیش از آنکه توافق باشد، نوعی شکست و عقبنشینی تحمیلی است.
از همه تأسفبارتر، برخی زمزمهها درباره کنارگذاشتن یا تضعیف توانمندیهای هستهای پس از حملات و تهدیدات دشمن است؛ در حالی که دشمن حتی در اوج فشار و بمبباران مراکز هستهای هم نتوانست این توان را از بین ببرد، چگونه پذیرفتنی است که خودمان داوطلبانه با رقيق کردن، آن را محدود یا نابود کنیم؟ آیا این همان چیزی نیست که دشمن از ابتدای جنگ بدنبال آن بود؟!
تاریخ و عقلانیت به ما یک قاعده روشن میآموزد:
«من جرّب المجرب حلت به الندامة»
هر کس آزموده را دوباره بیازماید، پشیمان خواهد شد.
امروز، مسأله فقط یک مذاکره ساده با آمریکای جنایتکار نیست؛ مسأله، حفظ استقلال، عزت و تجربه تاریخی یک ملت انقلابی است. اگر دستگاه محاسباتی مسئولان دچار خطا شود و دشمنِ آزموده، دوباره بهعنوان شریک قابل اعتماد معرفی گردد، یا وقتی دشمن ترس و نگرانی و سردرگمی را از برخی شخصیتها ببیند نتیجهای جز تکرار خسارت، تضعیف اقتدار ملی و جسورتر شدن دشمن برای حملات نظامی نخواهد داشت.
نکته نخست: ضمانت اجرایی واقعی برای جلوگیری از حملات آمریکای جنایتکار و رژیم سفاک صهیونیستی به ایران اسلامی و جبهه مقاومت چیست؟ آیا سازمان ملل و امثال آن ضامن است؟ آیا این یک توهم و خطای محاسباتی بزرگ نیست؟
دوم: کنارگذاشتن اشخاص واداده و بزدل در هیئت مذاکره و یا بیتفاوت نسبت به شروط رهبری.
سوم: آیا مذاکرهکنندگان مسؤلیت اعمال خود را بر عهده میگیرند؟ یا همچون گذشته آزادانه جولان میدهند و با دریافت سکههای طلا به ریش ملت زخمخورده میخندند؟!
چهارم: هیچگونه توافق و قرارداد بدون تصویب مجلس شورای اسلامی، معتبر نیست. باتوجه به تعطیلی صحن علنی چگونه این توافق نامه قانونی است؟!
پنجم: مصوبات شعام بعد از امضای رهبری، ارزش قانونی دارد و نظر دبیر آن و دیگران به هیچ وجه ارزش قانونی ندارد.
به هر حال راه صحیح و خداپسندانه، اطاعت عملی از رهبری، شجاعت و استقامت در جنگ و نهراسیدن مسئولان از دشمن، شفافیت و صداقت با ملت و خودداری از شعارهای فریبنده، تکیه بر حضور ملت مبعوث، ظرفیتهای داخلی، حفظ دستاوردهای راهبردی، و مواجهه هوشمندانه و مقتدرانه با دشمنان خبیث خارجی و داخلی است؛ نه اعتماد به لبخندها و وعده های مزورانه که پشت آن، خنجری تیز پنهان شده است.
والسلام علی من اتبع الهدی
یاعلی
۲۳ خرداد ۱۴۰۵
موضوعات مرتبط: اخبارسلسله تحریرات جنگِ رمضان
برچسبها: جنگ رمضانمذاکرهمذاکرات هستهایآیتالله وفسیحامد وفسی










