بسم الله القاصم الجبارین
فریب مذاکره
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُم مِّنَ الْحَقِّ... .
مذاکره، در منطق قدرتهای سلطهگر – بهویژه ایالات متحده آمریکا – همواره بهمعنای صلح نبوده و نخواهد بود؛ بلکه بارها بهعنوان ابزاری برای حیلهگری، فریب افراد سادهدل در جایگاه قدرت، خرید زمان و پیشبرد اهداف پنهان سلطه به کار گرفته شده است. تاریخ نشان میدهد که برای برخی دولتها، جنگ فقط در میدان نبرد رخ نمیدهد، بلکه بر سر میز مذاکره نیز ادامه مییابد؛ با لبخند، وعده و لفاظی؛ اما در عمل، پوششی برای همان اهداف سلطهجویانه است.
کارنامه قدرتهایی مانند آمریکا گواهی روشن بر این واقعیت است. از رفتار با سرخپوستان – که با عهدنامههای ظاهراً صلحآمیز آغاز شد و با خیانت و نسلکشی پایان یافت – تا مداخلات گسترده در کشورهای مستقل، یک شیوه ثابت دیده میشود: «وعده برای آرامسازی، نفوذ بیشتر، ایجاد تفرقه، غافلگیری، ضربه شدید و اقدام نهایی برای تسلیم کامل».
در ایرانِ معاصر، تجربه دولت ملی دکتر محمد مصدق نمونهای روشن است؛ زمانی که در ظاهر، باب تعامل و گفتوگو گشوده شد، اما در پسِ پرده، طراحی کودتای ۲۸ مرداد در جریان بود و نتیجه آن، سرنگونی یک دولت مستقل شد. این حادثه نشان داد که وقتی طرف مقابل به هیچ اصول اخلاقی و انسانی پایبند نیست، مذاکره میتواند یک دام بزرگ برای شخصیتهای مغرور، خام، سادهاندیش و یا پرمدعا بدل شود.
در کشور مصر با یک تمدن بسیار کهن، نیز شاهد بودیم حرکت بیداری اسلامی رخ داد و محمد مرسی با امید به سازوکارهای سیاسی و تعامل، وارد عرصهای شد اما سرانجام – بهسبب اعتماد به آمریکا – به برکناری و سرکوب مردم انجامید؛ در حالی که قدرتهای مدعی دموکراسی، یا سکوت کردند یا عملاً با وضع موجود همراه شدند. این تجربه نیز نشان داد که میدان سیاست جایگاه مردان ضعیف و ساده یا مغرور نیست و فاصله میان شعارهای زیبا در انتخابات با واقعیت سیاسی مقابله با ابرقدرتها، بسیار عمیق است.
البته این شیوه تنها مختص به آمریکا نیست؛ در رفتار ابرقدرتهایی مثل بریتانیا و... با ملتهای مستضعف، نمونههای بسیار دارد، تاریخ سیاه این قدرتهای بزرگ مستکبر، پر از وعدهها و توافقهایی است که در بزنگاههای حساس، بهگونهای تفسیر یا اجرا شدهاند که منافع یکطرفه آنان را تأمین کند. مجموع این شواهد، یک حقیقت تلخ را آشکار میسازد: برای قدرتهای سلطهگر، مذاکره – اگر صورت گیرد – تا زمانی معتبر است که در راستای منافع نامشروع آنان باشد؛ و هرجا این منافع به خطر افتد، تعهدات بهراحتی کنار گذاشته میشود و تا تسلیم بلاشرط حاصل نشود، از جنگ، فریب و سلطه بر ملتها دست بر نخواهند داشت.
قرآن کریم: «وَلَن تَرْضَىٰ عَنكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ»
یعنی رضایت آنان حد و مرزی ندارد و تا زمانی که شما تسلیم کامل نشوید، فشار نظامی، اقتصادی و سیاسی ادامه خواهد داشت. این آیه، بیانگر یک قاعده راهبردی است: در برابر طرفی که هدفش سلطه است، اعتمادِ بیجا و سادهلوحانه قطعأ جز خسارت محض نتیجهای ندارد.
بنابراین، مسئله نفی مطلق مذاکره نیست؛ بلکه شناخت ماهیت طرف مقابل و پرهیز از اعتماد سادهدلانه است. مذاکرهای که از موضع ضعف، بدون تضمین و بدون پشتوانه قدرت مردم مؤمن و قوای نظامی مقتدر انجام شود، نهتنها امنیت نمیآورد، بلکه زمینه نفوذ و فریب را فراهم میکند. تاریخ بارها ثابت کرده است که لبخندهای دیپلماتیک، اگر با صداقت همراه نباشد، میتواند خطرناکتر از تهدیدهای آشکار باشد.
راه ما روشن است؛ ویژگیهای مردان مذاکره: عزت نفس الهی، تخصص کافی در سیاست و فقه، بعلاوه بصیرت و هوشیاری انقلابی.
پس مذاکره زمانی میتواند مفید باشد که بر پایه قدرت، آگاهی و تجربه تاریخی شکل گیرد؛ در غیر این صورت، بهجای حل مسئله، خود به بخشی از معضل تبدیل میشود. فرمایشات عميق و دقیق امام شهید و امام حاضر باید میزان و نصبالعین همه خواص و عامه مؤمنان باشد.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ
یاعلی
۱۹ تیر ۱۴۰۵
موضوعات مرتبط: اخبارسلسله تحریرات جنگِ رمضان
برچسبها: آیتالله وفسیاستاد وفسیبصیرتجهاد تبیینفریب مذاکرهمذاکرهاستکباراستکبار جهانیآمریکاانقلاب اسلامیامام خامنهایامام خمینیاقتدارعزتاستقلالتاریخ معاصرقرآن کریمجنگ رمضانحامد وفسی










