بسم الله القاصم الجبارین
خرافات!
جنگ ترکیبی صرفاً در میدان نظامی و عرصههای سیاسی و اقتصادی رخ نمیدهد؛ یکی از مهمترین و سرنوشتسازترین میدانهای آن، ساحت شناخت و تشخیص حق از باطل، حقیقت از خرافه و ارزشهای اصیل از ارزشهای توهمی و جعلیات است. در این میدان، گاه سلاح اصلی نه گلوله، بلکه تحریف مفاهیم، جابهجایی معیارهای ارزشی و ایجاد غبار در فضای ادراک عمومی است.
قدرت رسانه و هیاهوی تبلیغاتی میتواند آب را چنان گلآلود کند که مرز میان حقیقت و توهّم، ارزش ذاتی و ارزش اعتباری، و امر مقدس با امور بیارزشِ عرفی مخدوش شود؛ تا آنجا که انسان به جای آنکه حقیقت را با معیار حق (عقل و ثقلین) بشناسد، حق را با هیاهوی پیرامون خود و جو دادنهای مصنوعی بسنجد.
به همین جهت، یکی از ضروریترین عرصههای جهاد تبیین، بازگرداندن مفاهیم به معیارهای اصیل الهی و قرآنی است؛ زیرا هنگامی که معیارها جابهجا شوند، ممکن است اموری که ذاتاً ارزشمند نیستند، مقدس جلوه داده شده و اموری که حقیقتاً ارزشمندند، در هیاهوی تبلیغات به حاشیه رانده شوند.
سعدی چه نیکو این حقیقت را به تصویر کشیده است:
حقیقت سرایی است آراسته
هوا و هوس گرد برخواسته
ندیدی چون برخواست گرد
نبیند نظر گرچه بیناست مرد
نخستین اصل بنیادی: هیچ انتساب ذاتی و طبیعی، به خودی خود منشأ ارزش و قداست الهی نیست.
از منظر قرآن، جنسیت، خانواده، قوم، نژاد، ملت، سرزمین و سایر عناوین انتسابی، صرفاً به دلیل انتساب طبیعی و جغرافیایی، معیار ارزش نیستند.
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ»
قرآن تفاوت در جنسیت، شعوب و قبائل را میپذیرد، اما بلافاصله معیار ارزشی را از این انتسابهای طبیعی و وهمی برمیدارد و میفرماید:
«إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ»
بنابراین، هرگز «ایرانی بودن»، «عرب بودن»، «از فلان و بهمان قوم یا عشیره بودن» یا انتساب به یک خانواده و سرزمین خاص، به خودی خود ملاک کرامت ارزشی نزد خداوند نیست.
حتی پیوندهای بسیار نزدیک خانوادگی نیز فینفسه معیار ارزش نیستند:
«لاتَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ...»
جالب توجّه است که قرآن کریم میفرماید: پیدا نمیکنید مردمی را که به الله و قیامت مؤمن هستند با دشمنان خدا و پیامبر رابطه دوستانه برقرار کنند حتی اگر پدر و مادر، فرزند، برادر، همسر، عشیره و بهقول امروزی همشهری و هموطن باشند.
پس در منطق قرآن، صرف انتساب، ارزشآفرین نیست؛ نسبت آن انتساب با حق و حقیقت است که میتواند به آن ارزش و قداست بدهد.
دوم. هیچ سرزمینی فینفسه بالذات مقدس نیست؛ بله میتواند تقدس آن، ثانیاً و بالعرض و به سبب انتساب الهی باشد.
خداوند میفرماید:
«لَا أُقْسِمُ بِهَٰذَا الْبَلَدِ * وَأَنتَ حِلٌّ بِهَٰذَا الْبَلَدِ»
مستفاد از آیه شریفه بهروشنی مقام پیامبر(ص) را در تعظیم و شرافت این بلد دخیل میکند؛ اگرچه نمیتوان صرفاً نتیجه گرفت که مکه فقط به سبب حضور پیامبر مقدس شده، اما نکته مهم این است که ارزش مکه صرفاً به عنوان یک قطعه خاک نیست؛ شرافت آن به انتساب و جعل الهی و وجود رسول اللهﷺ و شعائر الهی در آنجاست.
«إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِینَ»
پس یک سرزمین یا مکان میتواند از یک امر طبیعی و جغرافیایی، به یکی از شعائر الهی تبدیل شود و از این جهت دارای حرمت و قداست گردد.
این همان چیزی است که میتوان از آن با تعبیر «شرافت بالعرض» یاد کرد: نه اینکه خاک، مستقل از خداوند، ذاتاً منشأ ارزش باشد؛ بلکه چون خداوند آن را برگزیده و به خود منتسب کرده است، از این انتساب شرافت مییابد.
سوم. «لباس» یا یک پارچه نیز میتواند به واسطه انتساب به یک امر الهی یا قدسی ارزش پیدا کند.
داستان حضرت یوسف(ع) نمونه بسیار زیبایی است.
وقتی پیراهن یوسف نزد یعقوب(ع) آورده میشود، قرآن میگوید:
«اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هَٰذَا فَأَلْقُوهُ عَلَىٰ وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیرًا»
و هنگامی که پیراهن بر چهره یعقوب(ع) افکنده میشود:
«فَلَمَّا أَن جَاءَ الْبَشِیرُ أَلْقَاهُ عَلَىٰ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیرًا»
البته قرآن نمیگوید که خودِ پارچه فینفسه دارای قداست ذاتی بوده است. اهمیت آن در نسبتش با یوسف و در اراده و فعل الهی است.
پس نمیتوان از این آیه نتیجه گرفت که هر چیزی صرفاً به علت مادی بودن، ذاتاً مقدس است؛ بلکه امر مادی میتواند به واسطه انتساب به ولیّ خدا و ظهور اثر الهی در آن، دارای شرافت و آثار خاص شود.
پس احتمال دارد پرچم نیز همین حکم را پیدا کند.
از نظر قرآن، هرگز پارچه، رنگ، نقش و چوب پرچم فینفسه هیچ قداست ذاتی ندارند. اما اگر پرچم، نماد اسلام، توحید، حاکمیت حق یا جهاد در راه خدا شود، احترام آن میتواند به اعتبار آن معنای الهی، مقدس محسوب گردد.
این تفاوت بسیار مهم است:
پرچم به عنوان یک شیء مادی ← ارزش ذاتی ندارد.
پرچم به عنوان نماد حق و توحید ← میتواند ارزش اعتباری و بالعرض پیدا کند.
همین قاعده درباره مکان نیز جاری است:
خاک ← فینفسه مقدس نیست.
خاکی که خداوند آن را «حرم» یا «مقدس» قرار داده ← دارای حرمت شرعی میشود؛ مانند حرم مطهر حضرات معصومین علیهمالسلام و امامزادهها و مشهد شهیدان.
حتی در مورد غنا و موسیقی اگر واقعاً در جنگ، ابزار مفیدی شمرده شود استفاده از آن مباح است.
انسان: این مسئله در مورد انسان حساستر است هیچ انسانی (دارای نفس ناطقه) فینفسه ارزشمند و مقدس نیست.
انسان ← دارای دو شأن و قابلیت تکوینی و ارزشی اخلاقی است:
«وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ» با «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ» یکسان نیست؛
این تفکیک بسیار مهم است.
«وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا»
این «تکریم» را میتوان در درجه نخست تکوینی و ناظر به مواهب ویژهای دانست که خداوند به نوع انسان داده است؛ مانند: فطرت الهی، عقل، اختیار، اراده، قابلیت تسخیر طبیعت و برخورداری از نعمتهای گوناگون.
اما این آیه معادل معیار ارزش اخلاقی نزد خداوند نیست.
زیرا قرآن، معیار صریح ارزش را معرفی میکند:
«إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ»
اینجا «أکرم» در ساختار «عند الله» قرار گرفته و سخن از نظام ارزشی الهی است.
بنابراین میتوان این دو را چنین تفکیک کرد:
«کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ» ← امتیاز و مواهب تکوینی برای نوع انسان
«أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ» ← معیار ارزش اخلاقی و الهی انسان
و این دو نباید با یکدیگر خلط شوند.
پس هر انسانی مثل شمر، منافقین، شیطانپرستان، فواحش و دواعش... محترم نیستند.
این نتیجه بسیار مهم است: نعمت تکوینی الزاماً ارزش اخلاقی نیست.
عقل، اختیار، قدرت انتخاب و سایر استعدادهای انسانی خودشان فضیلت اخلاقی محسوب نمیشوند؛ بلکه میتوانند موضوع مسئولیت و وسیله رشد فضائل اخلاقی باشند.
یعنی عقل، اختیار و... میتواند انسان را به درجات ایمان، عدالت و قداست یعنی قرب حق برساند و حتی شاید بتوان گفت که در این مقام مظهر صفات کمالیه رحمانی یا برعکس به درکات اسفلالسافلین ظلم و کفر سقوط کند و مظهر رذائل شیطانی گردد.
«وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ»
یعنی اعطای نعمت امکان انتخاب، مقدمه امتحان است.
از همین روست که قرآن درباره انسانِ برخوردار از مواهب تکوینی، دو امکان کاملاً متفاوت را مطرح میکند:
«إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا»
پس نعمت قابلیت، مسئولیت میآورد؛ اما فضیلت اخلاقی بر پایه تقواست.
خرافات بیاساس ملیگرایان:
نتیجه تحقیقات عقلی و قرآنی این است که نه ایران و نه هیچ کشوری به عنوان یک قطعه جغرافیایی، فینفسه مقدس نیست.
ایرانیبودن به عنوان یک انتساب طبیعی، فینفسه موجب هیچ کرامتی نیست.
پرچم ایران به عنوان یک شیء مادی، فینفسه مقدس نیست.
اما اگر:
هر سرزمینی برای اقامه حق و عدالت و حفظ جان و کرامت انسانهای حقپرست مورد دفاع قرار گیرد؛
هر پرچمی نماد توحید، استقلال و دفاع از حق و مظلوم باشد؛
ملتی که در مسیر ایمان، عدالت و تقوا حرکت کند؛ آنگاه این عناوین میتوانند به واسطه آن امر مقدس و ارزشمند، شرافت و ارزش ثانوی و بالعرض پیدا کنند. و این مطلب با آیه: «وَمَن یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ»
کاملاً قابل توجیه است. شعائر، به اعتبار انتسابشان به خداوند متعال، موضوع تعظیم قرار میگیرند؛ نه به دلیل غریزه و امور اعتباری و ظاهری.
نتیجه نهایی
بنابراین میتوان اصل کلی قرآنی را این طور مطرح کرد:
در منطق توحیدی قرآن، هیچ امر طبیعی و انتسابی – از انسان و خانواده و قوم گرفته تا ملت، وطن، خاک و نمادهای ملی – صرفاً به سبب وجود یا انتساب طبیعی خود، معیار ارزشی و قداست نیست. ارزش اصیل از آن خداوند جلجلاله و يا نسبتداشتن با خداوند متعال، حق، ایمان، تقوا و عدالت سرچشمه میگیرد. ازاینرو یک امر مادی یا اعتباری، هرگاه به خدا، دین، شعائر الهی یا اولیای الهی منتسب شود، میتواند به نحو ثانوی و بالعرض شرافت و حرمت پیدا کند؛ چنانکه «بلد» به سبب انتساب و تشریع الهی حرمت مییابد و مکان و شعائر چون کعبه و مسجدالحرام از شرافت ویژه برخوردار میشود. اما این شرافت نباید با ارزش ذاتی و مستقل اشتباه شود.
وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَىٰ فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَٰئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ
یاعلی
۳ شهریور ۱۴۰۵
موضوعات مرتبط: اخبار ، ملّیگرایی ، سلسله تحریرات جنگِ رمضان ،
تاريخ : یکشنبه 08 شهریور 1405 | 02:23 | نویسنده : vafsi-bayyenat | ارسال نظر(0)










