وبگو | آموزش منوی کشویی با ul li و css
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
روحـانـیـت به عنـوان مسئـول ذی ربـط امـور دینـی نقـش اول را در آگـاهی و مطالبـه نسبـت به مسئـولان و رسانـه ها دارد. آیت‌الله وفسـی .......... اعـتمـاد بـه نـفس، دروغـی است بـزرگ که از مسـیـحیـّت غـربی وارد دنیـای اسلام شده است . آیت‌الله حـامد وفسـی ........... موج سـیـاه فـتـنـه جـدیـد، فـرهـنـگــی اســت و راه نـجــات از آن احـیـاء امــر بــه مــعــروف و نــهـی از مــنـکــر است. حضـرت اسـتـاد آیـت‌الله وفـســی ........... در مـورد کـارنـامـه ی فـرهـنگـی انـقلاب، سکـوت بـهتـرین نظـری است کـه می تـوان ابـراز کرد. استـاد اخـلاق تهران حامد وفسـی .......... انـقـلاب ایـران بـه یـک مـعـجـزه الهـی شبیـه‌تـر بـود تـا یـک حـرکـت سیـاسـی مـاننـد سـایـر انـقـلاب‌هـای جـهان و رهـبری آن هم بـه پـیـامبـران الهـی شبـیـه‌تـر بـود تـا رهبـران انقـلابی در دیگـر سرزمیـن‌هـا... حکیـم متـألـه استـاد حـامـد وفسـی

بسم الله القاصم الجبّارین

سفاهت!

نگه کرد رنجیده در من فقیه
نگه کردن عاقل اندر سفیه

«وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إبْراهيمَ إِلّا مَن سَفِهَ نَفْسَه»
سفاهت همیشه به معنی یک نادانیِ ساده نیست؛ گاهی فرد حقیقت را می‌بیند، اما در برابر آن، با جابه‌جا کردن معیارها و آمیختن حق و باطل، راهی برای توجیه موضع غلط و باطل خود می‌سازد. اینجاست که سخن از مغالطه به میان می‌آید.
یکی از مغالطه‌های آشکار درباره حجاب این است که گفته شود: «باحجاب و بی‌حجاب، همه برادر و خواهر و فرزندان این وطن‌اند و ایران را دوست دارند»؛ سپس از این مقدمه نتیجه گرفته شود که پس نباید با بی‌حجابی برخورد قانونی کرد.
این استدلال، از اساس مخدوش است.
اولاً: قرآن می‌فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ»
برادری ایمانی بر محور ایمان و حق است، نه صرفاً خون، قومیت و ملیت؛ و این برادری نیز به معنای بی‌تفاوتی در برابر خطا نیست؛ زیرا قرآن بلافاصله امر به اصلاح می فرماید.
اگر برادری نسبی و وطن مشترک، ملاک تشخیص حق بود، هابیل و قابیل که برادر بودند، در برابر یکدیگر قرار نمی‌گرفتند؛ حضرت ابراهیم علیه‌السلام در برابر "شرکِ" نزدیک‌ترین خویشاوندان خود نمی‌ایستاد؛ و در صدر اسلام، خویشاوندان در دو جبهه حق و باطل قرار نمی‌گرفتند و با یکدیگر نمی‌جنگیدند. از سوی دیگر، انسان‌هایی از سرزمین‌ها و نژادهای مختلف، به‌سبب ایمان، از برادر نَسَبی به یکدیگر نزدیک‌تر نمی‌شدند.
پس دوست‌داشتن ایران، جای حکم الهی را نمی‌گیرد؛ همان‌گونه که محبت خانوادگی، جرم را منتفی نمی‌کند. اگر کسی مرتکب جرم شود، وطن‌دوستی او به‌خودی‌خود مسئولیت قانونی‌اش را از بین نمی‌برد؛ البته تشخیص جرم و مجازات، در صلاحیت قانون و مرجع صالح است.
امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام چه زیبا فرمود:
«إنَّ الْحَقَّ لا يُعرَفُ بِالرِّجالِ، اعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَه»
حق با اشخاص شناخته نمی‌شود؛ حق را بشناس تا اهل حق را بشناسی.
بنابراین نمی‌توان گفت چون گروهی از مردم ایرانی‌اند یا وطنشان یا حتی رهبری را دوست دارند، پس رفتار آنان باید از دایره نقد، قانون و مسئولیت خارج شود. ملاک، حق و قانون است؛ نه اشخاص، تعداد آنان، محبوبیت آنان یا نسبتشان با ما.
اینکه اجرای برخی مواد قانون ممکن است راننده، مغازه‌دار یا شهروندان را در برابر یکدیگر قرار دهد، نهایتاً نقدی بر شیوه قانون‌گذاری و اجراست، نه دلیل بطلان اصل حکم شرعی و قانون مصوّب. اگر بر فرض روش اجرا اشکال دارد، بر پایه قانون، روش را اصلاح کنید؛ نه اینکه اصل ارزش و تکلیف را قربانی دشواری اجرا کنید.
مثال روشن آن، تمثیل پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره کشتی است: اگر فردی بخواهد بر اساس داشتن سهم خود، کشتی را سوراخ کند و دیگران بگویند «او هم یکی از ماست و نباید مانع او شویم»، نتیجه آن غرق شدن همه خواهد بود. جامعه نیز برای حفظ مصالح عمومی، نیازمند مسئولیت و جلوگیری از رفتار زیان‌بار است.
در منطق انقلاب اسلامی نیز راه اصلاح، نه بی‌تفاوتی و بی‌قانونی است و نه دیکتاتوری و قلدری در برابر حق و قانون؛ بلکه رعایت اخلاق، شرع، قانون و مسئولیت فردی و اجتماعی است.
«وَلْتَكُن مِنكُم أُمَّةٌ يَدْعونَ إلَى الْخَيرِ وَيَأمُرونَ بِالمَعروفِ وَيَنْهَونَ عَنِ المُنكَر»
امر به معروف و نهی از منکر از تنفر قلبی نسبت به گناه و جرم آغاز می‌شود و با تبیین، اقناع و کار فرهنگی ادامه پیدا می‌کند و در چارچوب شرع و قانون، تا مراتب اجبار، جرح و قتل باذن مجتهد جامع‌الشرایط پیش می‌رود؛ بنابراین نه خشونتِ خلاف شرع پذیرفتنی است و نه بی‌تفاوتی در برابر منکر و ایستادن در برابر قانون.
اما خطر بزرگ‌تر، مغالطه آگاهانه است: گاهی فردی حقیقت را نمی‌بیند؛ و گاهی بدتر، حقیقت را می‌بیند اما برای حفظ منافع و یا توجیه یک موضع، عمداً مسیر استدلال را منحرف می‌کند و حق و باطل را با «برادر و خواهر بودن»، «ایرانی بودن» و «دوست داشتن وطن» جابه‌جا می‌نماید.
اینجاست که هشدار قرآن معنا پیدا می‌کند:
«وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إبراهيمَ إلّا مَن سَفِهَ نَفْسَه»
اگر کسی حقیقت روشن را ببیند و عمداً با مغالطه آن را وارونه جلوه دهد، باید از خود بپرسد:
آیا این روی‌گردانی از حقیقت، خود مصداقی از «سَفِهَ نَفْسَه» نیست؟!
بر فرض مسلّم‌بودن این سخن در نظر این جماعت که حبّ وطن یک ارزش است، باز هم: محبت به وطن هرگز جای حکم الهی را نمی‌گیرد.
حق، با تکرارِ مغالطه باطل نمی‌شود؛
باطل، با کثرتِ گویندگان حق نمی‌شود؛
و حقیقت، با فشارِ افکار عمومی، رسانه و هیاهو تغییر نمی‌کند.
فَماذا بَعدَ الْحَقِّ إلَّا الضَّلالُ

یاعلی
۲۶ شهریور ۱۴۰۵



موضوعات مرتبط: اخبار ، سلسله تحریرات جنگِ رمضان ،

تاريخ : یکشنبه 12 مهر 1405 | 02:54 | نویسنده : vafsi-bayyenat | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------