بسم الله القاصم الجبّارین
صدای حق
«وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ»
مشکل از آنجا آغاز میشود که صدای حق شنیده نمیشود؛ نه از سوی مدعیان دینداری و نه از سوی مدعیان روشنفکری. قرآن حکیم، انسان را هم از کور و کر شدن در برابر حق برحذر میدارد و هم از تقلید و شیفتگی در برابر شیطان.
«لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا»
آیا شنیدن صدای مردم مبعوث، شنیدن صدای منتقدان و تحمل سخن مخالف، نشانه ضعف است یا نشانه اقتدار؟!
حضرات مخلوعالدوله! ای کسانی که در رأس قدرت و حکومت بودید و خود را انقلابی و مردمسالار میدانستید، آیا نباید در برابر نقد، به ادبیات تند، تحقیر، برچسبزنی و برخوردهای خشن پناه میبردید؟
نقد اگر نادرست است، باید با استدلال پاسخ داده شود و اگر درست است، باید پذیرفته شود. حق با بلندتر کردن صدا در رسانه، حق نمیشود و با خفه کردن منتقد نیز باطل نمیگردد.
اما روی دیگر این ماجرا، تفکر روشنفکریِ امروزِ در قدرت است که هرچه از غرب، بهویژه آمریکا، میآید، بیآنکه آن را در ترازوی عقل، تجربه و منافع ملی بسنجد، نسخه نجات میپندارد؛ گویی درمان همه دردهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در دانشگاهها و اندیشکدههای غربی آماده شده و تنها کافی است درِ کشور را به روی آنان بگشاییم!
این دیگر دانشگرایی نیست؛ خودباختگی است.
ما منکر علم و تجربه جهان نیستیم؛ اسلام هرگز انسان را از آموختن منع نکرده است. سخن بر سر آن است که علم را باید گرفت، اما سلطه را نه؛ تجربه را باید آموخت، اما هویت اسلامی را نباید واگذار کرد.
مسئله این نیست که با جهان ارتباط داشته باشیم یا نداشته باشیم؛ مسئله این است که با چه هویتی و در چه جایگاهی با جهان تعامل میکنیم. اگر «تعامل با جهان» به معنای پذیرش نسخههای مختلف و سلطه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی قدرتهای بزرگ باشد، نام آن تعامل نیست؛ تسلیم است.
قرآن هشدار داده است:
«وَلَنْ تَرْضَىٰ عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ»
و صریحتر از آن میفرماید:
«وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ»
حضرات! نجات یک ملت در تبدیل «کدخدا» به قبله سیاسی نیست.
اولا نجات حقیقی، پیروزی واقعی و سعادت در معرفت، ایمان و اخلاصی همچون حضرت امام خمینی رحمةاللهعلیه است.
ثانیا در علم، کار، تولید، عدالت، مبارزه با فساد، اعتماد به مردم، استقلال و استفاده عاقلانه از تجربه جهان است؛ نه در این توهم که نسخه همه مشکلات ما در واشنگتن نوشته شده است.
و چه تلخ است اگر کسانی که خود را اصلاحطلب مینامند، اما در مقام عمل، برابر منتقد داخلی گوش شنوا نداشته باشند، اما در برابر نسخهپیچی قدرتهای خارجی و دانشهای وارداتی، گوش و دل خود را بیچونوچرا بگشایند!
«الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»
صدای حق را بشنویم؛ از هرکس که باشد.
هرگز نه مقدسسازیِ خرافات ملیگرایان داخلی قابل دفاع است و نه تمجید و تعظیم از قدرتهای خارجی.
نه کسی حق دارد منتقد را خفه کند و نه روشنفکر حق دارد دانش غرب را معصوم و یا تنها راه علاج جلوه دهد.
میزان، حق است؛ نه جناح، نه دولت، نه آمریکا و نه هیچ کدخدای دیگری.
انقلاب اسلامی آمده است تا ملتهای مستضعف را از بندگی شیاطین آزاد کند؛ مبادا امروز آزادی و استقلال اسلامی را با القائات سخنان فریبکاران با تغییر ادبیات، از دست دادن شرافت انسانی و الهی و تسلیم در برابر نظم تحمیلی قدرتهای بزرگ معامله کنیم؛ و مبادا فشار ناشی از جنگ، بیلیاقتی، غرور و حماقت برخی اشخاص ابله! خودخواه، نعمت را به نقمت و پیروزیهای بزرگ در عرصه نظامی و اجتماعات ملت مقاوم و مبعوث را به شکست تبدیل کند.
«فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ»
یاعلی
۱۹ شهریور ۱۴۰۵
موضوعات مرتبط: اخبار ، سلسله تحریرات جنگِ رمضان ،
تاريخ : جمعه 03 مهر 1405 | 04:13 | نویسنده : vafsi-bayyenat | ارسال نظر(0)










